X
تبلیغات
هیئت عاشقان ثارالله جنت الحسین
تسلیت ای شیعیان

در سوگ امام حسين عليه السلام چگونه بايد تسليت گفت؟

الإمامُ الباقرُ عليه‏السلام

في حديثِ زِيارَةِ الحُسَينِ عليه‏السلام يَومَ عاشوراءَ مِن قُربٍ أو بُعدٍ: ثُمَّ ليَندُبِ الحسينَ عليه‏السلام ويَبكيهِ ، ويأمُرُ مَن في دارِهِ مِمَّن لا يَتَّقيهِ بِالبُكاءِ علَيهِ ...ولِيُعَزِّ بَعضُهُم بَعضا بِمُصابهِم بِالحُسَينِ عليه‏السلام ... قُلتُ : فكَيفَ يُعَزّي بَعضُنا بَعضا ؟ قالَ : تَقولونَ : أعظَمَ‏اللّه‏ُ اُجورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ ، وجَعَلَنا وإيّاكُم مِنَ الطّالِبينَ بِثارِه مَعَ وَلِيِّهِ الإمامِ المَهدِيِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم‏السلام .

امام باقر عليه‏السلام

- در حديث زيارت حسين عليه‏السلام در روز عاشورا از مسافت نزديك يا دور- : سپس ، براى حسين عليه‏السلام گريه و زارى كند و به كسانى كه در خانه‏اش هستند و از آنها تقيه نمى‏كند دستور دهد كه براى او بگريند ... و در سوگ حسين عليه‏السلام به يكديگر تسليت گويند ... عرض كردم : چگونه به همديگر تسليت بگوييم ؟ حضرت فرمود : بگوييد : خداوند اجر ما را به سبب مصيبتى كه از حسين به ما رسيده بزرگ گرداند و ما و شما را از كسانى قرار دهد كه در كنار ولىّ دم او ، امام مهدى از خاندان محمّد عليهم‏السلام ، به خونخواهى او بر مى‏خيزند .


برچسب‌ها: صغاد , چغا , هیئت عاشقان ثارالله صغاد , ذره بین صغاد نجوای درد صغادی ها , مذهبی ترین وبلاگ

تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | 10:28 | نویسنده : محمد حسن صفاری |
عاشورا، صحنه ی عبرت

تهران پاتوق:عاشورا به غیر از درس، یک صحنه ی عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیّت مقایسه کند، بفهمد در چه حال و وضعیّتی است. چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است. این را عبرت می گویند. یعنی شما از جاده ای عبور کردید، یک اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده است، مچاله شده و سرنشینانش نابود شده اند. می ایستید و نگاه می کنید، برای این که عبرت بگیرید. معلوم بشود که چه جور سرعت و حرکتی، چه جور رانندگی ای به این وضعیّت منتهی می شود. این هم نوع دیگری درس است. امّا درس از راه عبرت گیری، این جهت را یک قدری بررسی کنیم.
اوّلین عبرت
اوّلین عبرتی که در قضیّه ی عاشورا ما را به خود متوجّه می کند این است که ما ببینیم چه شد که جامعه ی اسلامی، پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر، به آن حدّی رسید که کسی مثل امام حسین علیه السلام، برای نجات جامعه ی اسلامی یک چنین فداکاری را بکند. یک وقت فداکاری حسین بن علی علیه السلام بعد از هزار سال از صدر اسلام اتفاق می افتد، آن هم در قلب کشورها و ملّتهای مخالف و معاند با اسلام، این یک حرفی است. امّا حسین بن علی علیه السلام در مراکز اسلام، در مدینه و مکّه -مرکز وحی نبوی- وضعیّتی را ببیند که هر چه نگاه می کند، چاره ای جز فداکاری، آن هم فداکاری خونین با چنان عظمتی نیست. مگرچه وضعی بود که حسین بن علی علیه السلام احساس کرد که فقط با فداکاری او ممکن است اسلام زنده بشود و الّا از دست رفته است؟ عبرت این جاست جامعه ی اسلامی یی که رهبر و پیغمبرش از همان مکّه و مدینه، پرچمها را می بست و به دست مسلمانها می داد، آنان تا اقصی نقاط جزیرة العرب می رفتند و در مرزهای شام، امپراتوری روم را تهدید می کردند و آنها در مقابلشان فرار می کردند و مسلمانان پیروز مندانه بر می گشتند – مثل ماجرای تبوک -همان جامعه ی اسلامی یی که در مسجد و در معبر آن، صوت تلاوت قرآن بلند بود و شخصی چون پیغمبر با آن لحن و آن نفس، آیات خدا را بر مردم می خواند و مردم را موعظه می کرد و آنان را با سرعت در جاده ی هدایت پیش می برد. چه شد که همین جامعه و همین شهرها، از اسلام آن قدر دور بشوند که کسی مثل یزید بر آنها حکومت بکند؟! وضعی پیش بیاید که کسی مثل حسین بن علی علیه السلام ببیند چاره ای جز این فداکاری عظیم ندارد. این فداکاری در تاریخ بی نظیر است. چه شد که به این جا رسیدند؟ این آن عبرت است.
آفت جامعه ی اسلامی
ما باید امروز این جهت را مورد توّجه دقیق قرار بدهیم. ما امروز یک جامعه ی اسلامی هستیم، باید بررسی کنیم آن جامعه ی اسلامی چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) در همان شهری که امیرالمؤمنین حکومت می کرد، سرهای اولاد علی علیه السلام را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند؟
کوفه یک نقطه ی بیگانه از دین نبود. کوفه همان جایی است که امیرالمؤمنین علیه السلام دربازارهای آن راه می رفت، تازیانه بر دوش می انداخت، مردم را امر به معروف و نهی از منکر می کرد. در آناء اللیل و اطراف النهار، از آن مسجد و آن تشکیلات، فریاد تلاوت قرآن بلند بود. این همان شهر است که حالا دخترها و حرم امیرالمؤمنین را با اسارت در بازارش می گردانند.
عوامل اصلی گمراهی و انحراف عمومی
در ظرف بیست سال چه شده بود که به این جا رسیدند؟ اگر یک بیماری وجود دارد که می تواند جامعه ای را که در رأسش کسی چون پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین بوده است، در ظرف چند ده سال به آن وضعیّت برساند، پس این بیماری، بیماری خطرناکی است، ما هم باید از این بیماری بترسیم.
امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم محسوب می کرد و سر فخر به آسمان می سود، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک و عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود، بعد از مدّت چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه ی ما باید خیلی مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت این جاست. ما باید آن بیماری را بشناسیم، آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم. به نظر من این پیام عاشورا، امروز برای ما، از درسها و پیامهای دیگر عاشورا فوری تر است. ما باید بفهمیم برسر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریده ی حسین بن علی – آقا زاده ی اوّل شخص دنیای اسلام و پسر خلیفه ی مسلمین، پسرعلی بن ابیطالب- در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می نشسته است، گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر افرادی به کربلا بیایند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امیرالمؤمنین را به اسارت بگیرند!
در این زمینه حرف زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمین معرفی می کند. آن آیه این است که می فرماید: «فخلف من بعد هم خلف اضاعوالصلوة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا» (۱)
دور شدن از ذکر خدا و معنویّت و دنبال شهوترانی رفتن
عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت، حساب معنویّت را از زندگی جدا کردن، توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکّل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن و دوم «واتبعوا الشهوات»، دنبال شهوترانیها رفتن، دنبال هوسها رفتن و در یک جمله، دنیا طلبی، به فکر جمع آوری ثروت، مال و التذاذ به شهوت دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن.
درد اساسی و بزرگ: ازبین رفتن حالت آرمان خواهی
این، درد اساسی و بزرگ است. ممکن است ما هم به این درد دچار بشویم. اگر آن حالت آرمان خواهی در جامعه ی اسلامی از بین برود یا ضعیف بشود، هرکس به فکر این باشد که کلاه خودمان را از معرکه در ببریم، در دنیایمان از دیگران عقب نیفتیم، دیگری جمع کرده است، ما هم جمع کنیم، خود را و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح بدهیم! معلوم است که وضع به این جا خواهد رسید.
نظام اسلامی با ایمانها، با همّتهای بلند، با مطرح شدن شعارها، با اهمیّت دادن و زنده نگهداشتن شعارها به وجود می آید، حفظ می شود و پیش می رود. شعارها را کم رنگ کردن، اصول اسلام و انقلاب را مورد بی اعتنائی قرار دادن، همه چیز را با محاسبات مادّی مطرح کردن و فهمیدن، معلوم است که جامعه را به آن جا پیش خواهد برد که به چنین وضعی برسد. آنها نیز در صدر اسلام به آن وضع دچار شدند.
وقتی معیارها عوض شود؟
یک روزی برای مسلمین پیشرفت اسلام، رضای خدا، تعلیم دین و معارف اسلامی و آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود. دستگاه حکومت و دستگاه اداره ی کشور، دستگاه زهد وتقوی و بی اعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود، نتیجه ی آن هم حرکت عظیم مردم به سمت خدا بود. در یک چنین وضعیّتی، شخصی مثل علی بن ابیطالب علیه السلام خلیفه می شود، حسین بن علی علیه السلام شخصیّت برجسته می شود، زیرا در این شخصیتها بیش از دیگران معیارها وجود دارد.
وقتی که خدا، تقوی، بی اعتنایی به دنیا و مجاهدت در راه خدا معیار باشد، افرادی که این معیارها را دارند، در صحنه ی عمل می آیند و سررشته ی کارها را به دست می گیرند. جامعه، جامعه ی اسلامی است. امّا وقتی که معیارهای خدایی عوض بشود و هر کسی که دنیا طلب تر، شهوتران تر و برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگتر است، هر کسی که با صدق و راستی بیگانه تر است، سرکار می آید، نتیجه این می شود که افرادی مثل عمر بن سعد و شمر و عبیدالله بن زیاد می شوند رؤسا، و شخصی مثل حسین بن علی به مذبح می رود و در کربلا به شهادت می رسد.
کسانی که دلسوزند نگذارند معیارها عوض شود
این یک حساب دو دو تا، چهارتاست. باید کسانی که دلسوزند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض بشود. اگر معیار تقوی در جامعه عوض شد، معلوم است که خون یک انسان با تقوایی مثل حسین بن علی باید ریخته بشود. اگر زرنگی و دست و پا داری و پشت هم اندازی و دروغگویی در کار دنیا و بی اعتنایی به ارزشهای اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم است که باید کسی مثل یزید در رأس کار قرار بگیرد و کسی مثل عبیدالله شخص اوّل کشور عراق بشود. همه ی کار اسلام این بود که این معیارها را عوض کند. همه ی کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادّی جهانی بایستد و آنها را عوض کند.
دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور و شهوترانی و دنیای ترجیح ارزشهای مادّی بر ارزشهای معنوی است. این دنیاست، مخصوص امروز هم نیست. قرنهاست که در دنیا معنویّت رو به افول و رو به ضعف بوده است. برای این که معنویّت را از بین ببرند، تلاش کردند. صاحبان قدرت، پول پرستها و سرمایه دارها یک نظام و یک بساط مادّی یی در دنیا چیدند که در رأسش قدرتی مثل قدرت آمریکاست. از همه دروغگوتر، فریبگرتر، بی اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسانها بی رحمتر، این در رأس قرار می گیرد و قدرتهای دیگر در مراتب خودشان. خوب، این وضع دنیاست (۲)
پی نوشت ها :
۱-سوره ی مریم، آیه ی ۵۹٫
۲-دیداربا فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته های عاشورا ی نیروی مقاومت بسیج، ۱۳۷۱/۴/۲۲٫
منبع: منبع : شخصیت و سیره ی معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد ۵)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت –


برچسب‌ها: انشا در مورد عاشورا انشا , در مورد محرم تحقیق , دانشگاه محرم و عاشورا مقاله محرم , قیمت طلا , مداد

تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 18:54 | نویسنده : محمد حسن صفاری |

خواب دیدم خواب این که مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی خواند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو اسم تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

گفتنم عمر خود کردی تباه

نامه اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم

نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانی اش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

طره ای از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالائیش بوده یاحسین

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دلش قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذز رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز عاشورا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد ، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر و بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم

آنکه بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هر که پابست من است

نامه اعمال او دست من است



برچسب‌ها: عاشورا نزدیک است , هیئت عاشقان ثارالله جنت الحسین صغاد

تاريخ : سه شنبه هفتم آبان 1392 | 16:49 | نویسنده : محمد حسن صفاری |

سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين

درود حق به تو اي مظهر صفات حسين

فــداي تـو هـمـه خـلـق جهان ز پير و جوان


برچسب‌ها: عاشورا نزدیک است , هیئت عاشقان ثارالله جنت الحسین صغاد

تاريخ : سه شنبه هفتم آبان 1392 | 16:34 | نویسنده : محمد حسن صفاری |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.